Gap Analysis
تجزیه و تحلیل کاستیها و یا "گپ آنالیز" یک ابزار مدیریتی است که به شما کمک میکند تا فاصله بین وضعیت فعلی و وضعیت مطلوب یک سازمان، فرآیند یا پروژه را شناسایی کنید. در اصطلاح سادهتر، گپآنالیز به شما نشان میدهد که شما در کجا هستید و به کجا میخواهید برسید. این تحلیل باعث میشود تا بتوانید راههای بهبود و اقدامات لازم را برای دستیابی به اهدافتان تعیین کنید.
در گپآنالیز، ابتدا وضعیت کنونی موجود مورد بررسی قرار میگیرد و سپس نقاط ضعف، نیازها، مسائل موجود و تفاوتها با وضعیت مطلوب شناسایی میشوند. پس از شناسایی این فاصلهها، اقدامات و برنامهریزیهای مناسب برای پر کردن شکاف بین دو وضعیت معین میشود تا به وضعیت مطلوب نزدیکتر شوید.
گپآنالیز یک ابزار کارآمد است که در زمینهها و صنایع مختلف از جمله کسب و کارها، سازمانها، پروژهها و حتی زندگی شخصی مورد استفاده قرار میگیرد. این روش به مدیران و تصمیمگیرندگان کمک میکند تا برنامهها و راهبردهای بهتری برای بهبود عملکرد و دستیابی به اهداف خود تعیین کنند.
گپ آنالیز جنبش زن، زندگی، آزادی: برای این منظور باید ابتدا سراغ بزرگترین و معمول ترین سوال این روزها رفت که خصوصا در ابتدای جنبش ذهن بسیاری را به خود مشغول گرداند. سوال این بود که چرا با اینکه بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی به این باور رسیده بودند که "این بار فرق دارد" و "اینها رفتنی هستند"، چرا جنبش آنطور که باید موفق نشد؟؟
این سوال پاسخهای متعددی می تواند داشته باشد ولی مهمترین و بزرگترین پاسخ آن همانطور که حداقل در حال حاضر، جواب آن را میدانیم، نبود جمعیت کافی در میدان بود!
از همین پاسخ ساده و بسیار مهم، واژه "قشر خاکستری" رنگ و بوی دیگری گرفت و حجم عظیمی از تحلیلها و اخبار را به خود اختصاص داد. ما در "شورای اتحاد ایرانیان" هم از این قاعده مستثنی نبودیم و در واقع اولین برنامه ها و طرحها، حول یافتن پاسخ به این سوال بنیادین شکل گرفتند.
در خلال این مطالعات و در همان روزهای اول دریافتیم که بسیاری از اطرافیان ما در جایی از این طیف قرار دارند.
پس واضح است که بعنوان مهمترین راه پیروزی لازم است تا قشر سیاه را به خاکستری (ریزش) و اقشار خاکستری را به سفید تبدیل کنیم، ولی چگونه؟؟ این اقشار با اینکه هر لحظه آرزوی رهایی از ضحاک را در سر می پرورانند چه میخواهند که به سمت طیفهای روشنتر حرکت کنند؟
این اقشار، ترسها، سوالات و دغدغه های اساسی دارند که تا جواب آنها را نگیرند به سختی طیف عوض خواهند کرد. این مردم برخلاف ایرانیان خارج از کشور که گاه تصویری غلط و فانتزی از شرایط داخل ایران و همچنین مبارزه با چنین سیستم جنایتکاری دارند، عملا و بطور روزمره در آن فضای مسموم و فاسد نفس می کشند و لایه های فساد سیستماتیک را با گوشت و پوست خود لمس میکنند.
حال در چنین شرایط وخیم و غیرانسانی و در نبود اپوزیسیون مقتدر در داخل و یا خارج از ایران این سوال، جدی تر از قبل به نظر می آید، به راستی اگر ما جانمان را کف دست بگیریم و این دژخیمان را از سرزمینمان بیرون کنیم چه گروهی به جای اینها خواهند آمد؟ آیا میتوان چند نفر را که دور هم جمع شوند و حرفهای انقلابی و تهییج کننده بزنند و بر علیه آخوند شعار بدهند اپوزیسیون نامید؟ آیا این به اصطلاح اپوزیسیون، کوچکترین اطلاعی از وضعیت کنونی ایران دارد؟ آیا از شرایط ژئوپلیتیک ایران در منطقه و دنیا اطلاعی دارد؟ آیا پس از پیروزی، برای فعالیت بیمارستانها، بانکها، ادارات، بیمه ها، دادگاهها، پلیس، ارتش، حمل و نقل و … برنامهای دارد؟ آیا کسی زبالهها را از خیابانها جمع خواهد کرد؟
این پرسشهای بنیادین پاسخهای متفاوتی می توانند داشته باشند و به زعم ما تنها پاسخ دقیق و صحیح تشکیل دولت موازی و شهر موازی در زمان مبارزه و خارج از ایران است.
